این روزها دارد یک اتفاقی می افتد


هی دوست عزیز!

این روزها دارد یک اتفاقی می افتد تا آدمها را آهــن کند. یک جریاناتی دارد جغرافیای کشورها را جابجا می کند. انگار کسی دارد با ملاقه، دیگی را بهم می زند. یک ویـروس دارد ارزش های انسانی را مانند جـذام می خورد.

در دنیایی که بر اثر گرما کوه های یـخش دارند آب می شوند، دل آدمهایش بد جوری دارد یـخ می زنــد.

و ما باید هر روز انتخاب کنیم، هر روز تصمیم بگیریم، و هر روز حرکت کنیم تا در این دمای زیر صفر محبت و عاطفه، و احساس های سردشـده، یخ نـزنیم.


تنها طریق یخ نزدن، ایجاد رابطه دوستی، مشارکت و مصاحبت سالم با آدم های هنوز یخ نــزده است، زیرا فقط آنها هستند که نمی گذارند یـخ بــزنیم.


اما آدمهای یخ نــزده کدام ها هستند؟

همان هایی هستند که دوستت دارند و بطرفت می آیند. همان هایی که برایت نگرانند. مدام برایت پیغام می گذارند و دلشان برایت تنگ می شود.


همان هایی که وقتی تلفن میزنی فقط میپرسند : چطوری ؟ حالت چطوره ؟ خوبی؟همه چیز خوبه؟ مشکلی نداری ؟ چرا صدات گرفته ؟ حالت خوبه ؟ اینها جز فهمیدن حالت هیچ حرفی برای گفتن ندارند .همان هایی که وقتی از پیششان می روی با چشمان خیس می گویند:“زودتر برگرد.”


لازم نیست تعداد این افراد زیاد باشد. یک نفر از آنها هم کافیست تا از انجماد عواطف، و مـرگ احساس نجاتت دهــد.


فکر کن چند نفر را حقیقتا دوست داری.

فکر کن کدام یک از آنها ترا متقابلا دوست دارد.

فکر کن کدامشان برایت نزدیک تر و مهم تر است.

او را با تلفن و پیغام، یک شاخه گل، کارت تشویق آمیز و یـا اگر می توانی دعوت به صرف چای و قهوه، یا نهار و رفتن به پیک نیک، سفر تفریحی و مهمتر از همه رفتن به حضور خدا در یک جلسه پرستشی، صمیمانه محبت کن، تا هر دو در این روزگار منجمد شده گرم بمانید و یخ نزنید .


مبادا کـم رنگی وجودت بخاطر درگیری شغلی و در دسترس نبودنت بخاطر کمبود وقت باعث شـود کبوتر دل همسرت، فرزندت و یا دوستت به کبوتر نقاشی شده روی سرامیک های دنیای مجازی رو بـیاورد.

لطفا موضوع را بیشتر جــدی بگـیـر.


جلیل سپهر