به هــرکی اعتماد کردم . . .!



علت اصلی ضربه خوردن از اعتماد کردن ها، دقیقا از همینجا شروع میشه.

«به هـر کی اعتماد کردم»


آخه نباید به هر کسی اعتماد کرد، چون هـر کسی قابل اعتماد نیست.

همه آدما ، فرش شخصیت شون با تار و پود اعتماد بافته نشده.


بعضیا ظاهرشون از دور مثل فرش های ماشینی، طرح قالی کاشان و کرمان و تبریز و مشهد رو داره اما جنس شـون، کیفیت فرش دستباف رو نداره. ولی خیلیا میخرن چون ظاهرشون قشنگه .قیمت شون هم ارزونـه.


دومین علت ضربه خوردن از اعتماد اینه که دنبال جنس ارزون – دنبال رابطه های بدون هزینه – دوستی های بیخرج - عشقای بدون زحمت - موفقیت بدون تلاش – اعتماد بدون شناخت و شناخت بدون تحقیق. و تحقیق بدون معیار میریم. و بعد از مدتی با دلی شکسته راهی انواع سفر ها میشیم تا از واقعیت فرار کنیم و با ناله میگیم:

“دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد،

آشــــیان هــرجــــا گرفتم خـانــه صیـاد شد.”


آیا مقصر ما هستیم ؟

بله مقصر من و شما هستیم که به هرکی بدون شناخت اعتماد می کنیم و در همون برخورد اول باهاش رفیق جون جونی میشیم و سفره دلمونو براش باز می‌کنیم. یعنی هنوز درجه شناختمون از طرف مقابل به پنج نرسیده، ولی درجه اعتماد مون بهش صد و بیست و پنج رو هم رد کرده.


مقصر ماییم که هر جا رو خوشنما ببینیم آشیانه می سازیم.

مقصر ماییم که روی هرکسی که لبخند میزنه حساب رفاقت باز می‌کنیم.

مقصر ماییم که روی هرکاری که دیگران گفتن سرمایه گذاری می‌کنیم.

مقصر ماییم که با هر حرف قشنگی احساساتی، و با هر وعده شیک و مفت و مجانی هیجان زده و سرمست و از خود بیخود میشیم. بعد بعنوان قربانیان اعتماد، با آه و ناله مظلومانه میگیم :

«به هرکی اعتماد کردم، از پشت بهم خنجر زد و نـقــره داغـم کرد.» .

آه دنیا . چی خواستم ؟ چی شد؟ چی فکر میکردم ؟ چی از آب در اومد؟

آدما تنگ بلورین سادگی هام رو به سنگ بی وفایی هاشون شکستن و ماهی قرمز اعتمادم جلوی چشمم پر پر زد و از نفس افتاد .


درمان ساده است کلام خدا در اول تسالونیکیان فصل ۵ آیه ۲۱ می فرماید:

ابتدا “همه چیز را تحقیق کنید، و بعد به آنچه نیکو است اعتماد کنید."


بعد از این بقول مسیح درخت رو از میوه ش بشناسین، نه از ظاهر قشنگ و قامت رعـنا و زبون چرب و نرمـش.


میوه فریاد زند از هدف و ذات درخت

ورنـه از هیـکل او من نشناسم ذاتـش


آتــشی باید و شوری که شـرر برخیزد

گرمی و نور نباشد چو دلیل از آتش


جلیل سپهر