داستان شیخ و شراب



دنیای ما دردی دارد و به دنبال درمانی می گردد. در این آشفته بازار «شیخ و شراب» به صحنه آمده و با ادعای «درمان درد » ظاهرا با هم به رقابت و مخالفت می پردازند و طوری بر علیه دیگری سخن می رانند که گویا دشمن قسم خورده و دیرینه اند. اما اگر کمی دقت کنید می بینید که هر چند شیخ و شراب موجودیتشان را در منع و محو یکدیگر معرفی می کنند و همدیگر را به باد انتقاد می گیرند، اما هر دو در ضمیر ناخودآگاه شان خوب می دانند و یقین دارند که برای شکوفایی بازارشان، عملا نیازمند مخالفت ها و ممانعت های یکدیگرند.شیخ و شراب با یک توافق ذهنی نوشته نشده مانند دو لبـه یک قیچی در جهت مخالف هم، ولی به یک اندازه برای حفظ منافع خود بهره وری می‌کنند.


شراب می داند که بالا رفتن محبوبیت، ارزش و قیمتش در فتوا های منع شراب از جانب شیخ است. زیرا هر چه را شیخ منع کند مردم بیشتر دنبالش می روند، بنابراین قیمتش گرانتر شده و بازارش رونق بیشتری می گیرد.

شیخ هم می داند که وجود شـراب ، بازار منبر وعظ و نصیحت، فتوا و امر به معروف و نهی از منکرش را رونق می بخشد و موجودیتش را در غالب مبلغ اخلاق در جامعه توجیه می کند.

اما حقیقت به اثبات رسیده تاریخی این است که درد دنیا را نه شیخ درمان کرده و نه شراب. زیرا شیح درد را توجیه آسمانی می کند، و شراب تسکین زمینی می دهد. در این میان انسان دردمند همواره در مسیر بین بتکده و میکده، گاه عابدانه مینالد و گاه مستانه می غرد بدون اینکه دردش درمان شده باشد.

البته شیخ و شراب مقصر نیستند آنها فقط از فرصت ها بهره میبرند . تقصیر از دردی است که درمان نشده و از حـس گناهی که در درون ماست و بر سرمان سایه افکنده و اکثرا نمیدانیم تنها خدا درمان درد ست و تنها فیض خدا در صلیب مسیح ست که عامل برطرف کردن حس گناه ست و نه هیچ مخلوقی .

از این رو زمانی برای تحمل ثمرات گناه به مستی شراب و زمانی برای فرار از مزد گناه به فتوای شیخ رو می آوریم، در حالی که درمان بر در قلب ما ایستاده و نیازی به شیخ و شراب نداریم.

به قول حافظ: آب در کوزه و ما تـشـنه لبان می گـردیم، یار در خانـه و ما، گرد جهان می گردیم. عیسی مسیح کلمه زنده خدا شخصا به میان ما آمده و بر درب قلب همه ما ایستاده، در را میکوبد. تا برای درمان دردمان از هر زاهد و عابد و پیر خرابات و ساقی و وکیل و وصی و واسطه بی نیاز گردیم او دیروز دردهای ما را بر خود گرفت و امروز اگر قلبمان را باز کنیم از زخم های صلیبش شفا خواهیم یافت.

جلیل سپهر