top of page

شعله های آتش محبت خدا



من از جنس دستی که خار را بفشارد و خون نریزد هراس دارم

من از چشمی که عاشق باشد و اشک نریزد میترسم

من از قلبی که بشکند و صدایی ندهد فرار میکنم

من از مرد و زنیکه نتواند احساس حقیقی اش را نشان بدهد وحشت میکنم

شاید عصر یخبندان عاطفه هاست

و شاید احساسها در لابلای چرخ دنده حوادثی که برایمان ساخته اند یخ زده

و ما خودمان هنوز نمیدانیم

دنیای امروز ما بیشتر از هر وقتی دیگر نیاز به آتش محبت خدا دارد

آتش محبتی که آبهای بسیار نتواند شعله هایش را خاموش کند


جلیل سپهر

Commentaires


bottom of page