فصل مهاجرت پرندگان



وقتی اولین قدم را به داخل هواپیمایی گذاشتم که نقطه شروع مهاجرتم بود، برای چند لحظه برگشتم به ساختمان فرودگاه مهرآباد نگاه کردم. حس کردم دلـم را در آنجا، باقی گذاشته ام و دارد از پشت پنجره فرودگاه، به من نگاه می کند و می گوید چــرا رفتی؟

وارد هواپیما شدم سر جایم نشستم و چشمان اشک آلودم را به کف هواپیما دوختم. هیچ جوابی برای چراهای دلم نداشتم. به اتفاقات آن روزها فکر کردم به فامیلم، به خانه ام، به کلیسایم، به مسئولیتم برای خانواده، و به رویایی که برای خدمتم داشتم.

سرم را بلند کردم و برای آخرین بار به ساختمان فرودگاه نگاه کردم ولی دیگر دلم در آنجا نبود. می خواستم یک بار دیگر ببینمش. دقایقی بعد هواپیما حرکت کرد و از آن بالا آخرین نگاه های حسرت بارم را به خاکی انداختم که ریشه هایم در او بود. بالاخره سرزمین پدری ام در میان ابـرها محو و ناپدید شـد.

یک مرتبه حس کردم من دیگر نهال کاشته شده در سرزمین نیاکانم نیستم بلکه مرا از تنه بریده اند و حالا به قلمه ای تبدیل شده ام و نمی دانم شرایط روزگار قرار است مرا به کدام درخت، در باغ کدام سرزمین، پیوند بزند.

آن روز، اول مهر، شروع پاییز بود. گویا من به کلاس مهاجرت پا می گذاشتم و این طور پاییز دیدار سـرزمینم شـروع شد.

وقتی درفرودگاه آتاتورک استانبول به زمین نشستم، متوجه شدم دلم با من همراه شده. به من گفت: قول بده هیچ وقت، هیچ جا، بدون من نروی. زیرا در جایی که جسم ت باشد ولی دلت نباشد آنجا جهنم است. و جایی که دلت باشد ولی جسم ت نباشد دق می کنی.

بدون دلت هیچ کاری نکن. بدون دلت هیچ تصمیمی نگیر. بدون دلت هیچ حرفی نـزن. بدون دلت هیچ فکری نکن، تا بتوانی هر جا که هستی زنده بمانی و مسئولیت خود را زندگی کنی. گفتم آه، دور از وطنم چطور می توانم در جایی دیگر مسئولیتم را زندگی کنم؟ یا از زندگی ام خوشحال باشم؟ دلم گفت نگران نباش. وطن فقط خاک و خشت، آجر و در و دیوار نیست. وطن یک هویت، یک اصالت و یک فرهنگ است که باید در روح و روان انسان باشد، نه در خشت و آجر. اگر عشق وطن داشته باشی، هرجا که بروی به همه انسان ها محبت می کنی. به همه انسان ها از هر نژاد و ملیتی، عشق می ورزی و به سعادتشان اهمیت می دهی، زیرا که این رسم اصالت و فرهنگ بشردوستانه نیاکان چندین هزار ساله تو در سرزمین پدری ات ایران باستان است.

بخاطر داشته باش برای ایرانی بودن تنها داشتن احساسات ملی، کافی نیست باید در هر کجا در مورد اصالت و فرهنگ سرزمینت مسئولیت پذیر باشی. برای حفظ اصالت و فرهنگ سرزمینت مهمتر از اینکه «تو در وطن» باشی این است که «وطن در تو» باشد و آبرویش را در همه جا حفظ کنی و سلامتی، صلح و سعادتش را از خدا طلب کنی. چه بسا کسانی که در وطن هستند ولی ذره ای از عشق وطن در آنها نیست.

جلیل سپهر