چه کارمیکنی ؟ نه چه باوری داری



وقتی پیلاطس فهمید عیسی بی‌گناه ست چند بار سعی کرد او را آزاد کند. اما وقتی گفتند: "اگرعیسی را آزاد کنی دوست قیصر نیستی." بلافاصله حکم مصلوب شدن را صادرکرد. چـرا؟

چون بدون دوستی با قیصر منافع شخصی اش بخطر می‌افتاد. بنابرین در حضور همه " دست‌هایش را شست " و گفت: "من در برابر خون این شخص بی‌گناه هستم." در صورتی‌ که علت اصلی صادر کردن حکم مرگ مسیح حفظ منافع شخصی اش بود نه جهل و حسادت کاهنان

فهمیدن حقیقت و باور داشتن عدالت ساده ست. آنچه سخت ست اینست که مجبور باشیم به خاطر ایمانمان منافعی را از دست بدهیم . آنوقت ست که رنگ ادعای خیلی از مدعیان عدالت خواهی عوض میشود

باور کردن یک حقیقت، زمانی تبدیل به ایمان واقعی میشود که بتواند از حصار منافع شخصی مان عبور کند، در غیر این‌صورت یک باور سطحی و بدون حس مسئولیت ست و از چنین ایمانی نباید انتظار باز شدن درهای بسته داشت. وقتی حقیقت قربانی منافع شود دیگر نیازی به شستن دستها نیست زیرا شستن دست هیچ وجدان خوابیده ای را بیدار نمیکند

جلیل سپهر