New Names



ماجراى نازيلا

در ماه هاى آخري كه در مشهد بودم و تصميم قطعي داشتم از ايران بيرون بيايم به محل كار برادر رامي عزيز رفتم و گفتم برايم دعا كن من ميخواهم مهاجرت كنم . با يك نگاه معني دارى گفت فكرش را هم نكن تو ممنوع الخروجي امكان ندارد با خدمت كليسايي كه در مشهد دارى اجازه خروج داشته باشي .

گفتم ولي من مطمئنم حتما ميروم


گفت پول زيادي ميخواهد داري ؟ گفتم نه هنوز

گفت كسي را بيرون از ايران دارى؟ گفتم نه هنوز

گفت اصلا پاسپورت گرفته اي ؟ گفتم نه هنوز

گفت كشور خاصي را در نظر گرفته اي؟ گفتم نه هنوز

گفت دعوتنامه از كشوري داري ؟ گفتم نه هنوز

گفت مطمئني ممنوع الخروج نيستي؟ گفتم نه هنوز

گفت پس اصلا حرفش را نزن گفتم برادر جان من حتما با هما و بچه ها بطور قانونى ميروم و به موفقيت هم به مقصدي كه هنوز نميدانم كجاست خواهم رسيد و از آنجا بتو تلفن خواهم زد .

گفت اگر اجازه خروج داشتي و تونستى برى من اسمم را عوض ميكنم ميگذارم نازيلا و تو ميتوني منو نازيلا صدا بزنى .

از آنروز غم انگيز سالها گذشت تا به فيض خـدا از دره ها و بيابانهاى روحاني زيادي گذشتم و در امريكا همگي ساكن شديم . تا اينكه شنيدم اين برادر عزيز در موسسه إيلام در لندن درس ميخواند

و همانجا هم ساكن است .


به موسسه إيلام تلفن كردم گفتند دانشجويان در سالن ناهار خوري هستند با كي كار داريد تا صدا بزنم؟

يخورده بدجنسى كردم گفتم : لطفا نازيلا از مشهد رو صدا كنيد.

گفت نازيلا نداريم، گفتم لطفا شما صدا بزن بگو برادر سپهره خودش

مياد . وقتي آمد گفتم نازيلاى عزيز حالتون چطوره ؟


آنروز كلي با هم خنديديم و ياد روزهاي سخت را زنده كرديم . حالا هر وقت تلفني با هم صبت ميكنيم يادي هم از نازيلا ميكنيم

ايمان دارم در برابر اراده خـدا همه اسمها و رسم ها و رنگ ها عوض

خواهد شد .


لطفا به آنچه خـدا بشما گفته ايمان داشته باشيد حتي اگر جواب همه سوالاتتان " نه هنوز" است. . جليل سپهر