“ در حد اقل هایت حداکثرت باش “



برگها با تغییر رنگ می فهمند پاییز در راه ست، اما ناامید نمی شوند بلکه تا آخرین لحظه جدا شدن از شاخه با شور و هیجان میرقصند و به زندگی ادامه میدهند و نمی گذارند کسی طعم مرگ را قبل از رفتن، به آنها بـچشـانـد.

برعکس آنها گل ها از ترس پاییز بخود می لرزند و آرزو میکنند کسی آنها را بچیند و ببرد و درگلدانی بر روی میزی بگذارد. غافل از اینکه در همان شب ، او را از گلدان به سطل آشغال انداخته تا فردا به قبرستان دفع زباله منتقل شود.


روی سخنم : با شما پسر عزیزی ست که شاید بخاطر نگرانی از آینده زندگی دلت را باخته و ناامید شده و به الکل و اعتیاد فکر میکنی .

با شما دختر عزیزی که شاید بخاطر ترس از تنها ماندن حاضری به هرنوع رابطه نامناسبی با هر شخصی تن بدهی.

با شما پناهجوی عزیز که از ترس ادامه این شرایط شاید حاضر به هر گونه همکاری با قاچاقچیان بیرحم و فرصت طلب شده ای.

با شما دوست عزیزی که بخاطر شنیدن جواب منفی دکتر، روحیه ات را کاملا از دست داده و به مراسم ترحیمت فکر میکنی .

و با شما نازنینی که به هر علت و دلیلی زهر مرگ را قبل از هر اتفاقی با فکرهای منفی. بی رحمانه بخودت تزریق میکنی .

لطفا به این آیه توجه کن. خدا به یعقوب آواره و دربدر و ناامید و ترسیده و تحت تعقیب آدمکشان برادرش که قسم خورده بود او را بکشد میگوید :

اینک من با تو هستم، و تو را در هر جایی که روی ، محافظت فرمایم تا تو را بدین زمین باز آورم، زیرا که تا آنچه را به تو گفته‌ام، بجا نیاورم، تو را رها نخواهم کرد.» ( پیدایش 28 : 15)

برای شما هم تا آنچه خدا بشما وعده داده اجرا نشود شما را رها نمیکند همه مابرای ایفای نقشی و انجام کاری به این دنیا دعوت شده ایم و تا کار خدا با ما به آخر نرسیده باشد . کار ما با این دنیا به آخر نخواهـد رسید.

بنابرین با امید و اعتماد منتظر اعمال ممکن خدا در لحظات غیر ممکن زندگی مان باشیم و از حداقـل فرصـت هایمـان، حداکـثر بهـره را ببـریم وگـرنـه از حداکتر امکانات مان ، حداقل منفعت را هم نخواهیم بــرد.


جلیل سپهر