راه رفتن کسی که کفشش رونپوشیدی قضاوت نکن


حکم نکنید تا بر شما حکم نشود. (متی ۷: ۱)

روزی قرار بود در سمیناری پیرامون حفظ آرامش در خانواده صحبت کنم. اول صبح دیدم خانواده ای که مهمانشان بودم با هم درگیری لفظی دارند. بلافاصله آنها را دعوت به آرامش کردم و کلی نصیحت و توصیه، و راهکار و کلمات مثبت روی سرشان ریختم بدون اینکه بدانم اصلا مشکلشان چیست.

ناگهان خانم گفت: برادرجان من به همسرم گفتم که ماشین شما را در آنجایی که پارک کردید، نگذارد، متاسفانه دیشب ماشین شما را دزدیده اند و شما الان ماشین ندارید. باید به پلیس اطلاع دهیم، شاید پیدا شود. حالا نوبت من بود که میبایست آرامش خودم را حفظ می کردم.

گاهی چنان از دیگران توقع آرامش داریم و آنها را نصیحت می کنیم که انگار خودمان اسطوره آرامش و صبریم و هیچ چیز قادر نیست آرامش مان را بهم بزند. گاهی اوقات در چنین شرایطی، خدا اجازه می دهد در آینه واقعیت ها آرامش خود را امتحان کنیم. آن موقع من با این که ظاهرا بر خودم مسلط بودم ولی در درونم غوغایی بود که بیا و ببین. به اتاق رفتم و از خودم با خجالت پرسیدم حالا چطور؟ آیا الان هم می توانی دعوت به آرامش کنی؟ بلافاصله زانو زدم، اعتراف کردم که در چنان شرایطی آرامش ندارم و از خدا خواستم آرامشش را بر من بریزد. به فیض خدا بعد از کلی دعا و اعتراف، خدا درونم را آرام کرد و از اتاق بیرون آمدم، حالا دیگرکاملا آرام بودم.

میزبانان من با پلیس تماس گرفتند پلیس گفت : ماشین شما دزدیده نشده، بلکه چون در جای نامناسبی پارک شده، شهرداری آن را برده. بروید با پرداخت جریمه آن را پس بگیرید. ماهم جریمه را دادیم و همه چیز بخیر گذشت.

اما درسی که آن روز گرفتم این بود که وقتی انگشت نصیحت را بطرف کسی دراز میکنی، ابتدا باید خودت را در آن شرایط ببینی و بعد نصیحت کنی. هیچوقت تا کفش کسی را بپا نکرده اید در مورد راه رفتنش قضاوت نکنید .

اتفاقا این موضوع بر روی نوع صحبت های آن روز من تاثیر بسیار زیبایی داشت. زیرا یک بار دیگر معنی “حکم نکنید تا بر شما حکم نشود” را بیشتر درک کردم. جلیل سپهر