غیبت زمستان و ظاهر شدن گلها



اینک زمستان گذشته و باران تمام شده و گلها برزمین ظاهر شده . درختان شکوفه زده اند و بوی خوش میدهند. ای محبوبه من و ای زیبایی من برخیز و بیا.

غزل غزلها 2 : 11 تا 14

این پیغام خدا برای همه ما است . وقتی آفتاب عدالت عیسی مسیح طلوع کرد زمستان رابطه سرد با خدا به رابطه ای بهاری تبدیل شد. حالا وقت من و شماست که مانند پرندگان اسیر ترس ها از دودکش های فکری و ذهنی که به آن پناه برده ایم بیرون بیاییم و در حضورش بخرامیم و تازگی زندگی جدید را در گرمای حضورش تجربه کنیم

سلیمان ادامه میدهد " ای کبوتر من که در شکاف صخره ها پنهان شده ای بیرون بیا و چهره خود را بمن نشان بده و آوازت را بمن بشنوان . زیرا آوازت برای من لذیذ و چهره تو برای من خوشنماست با وجودیکه دوده های لوله بخاری ها روزگارمان را سیاه و نفس مان را تنگ کرده اند

شما لایق و شایسته چنین تازگی دلپذیری بوسیله ایجاد رابطه شگفت انگیز بهاری با خدا هستید . امروز در زندگی شما وقت آواز بهاریست. لطفا فرصت را از دست ندهید

جلیل سپهر