« پشت بوم مهربونی »




یادمه شبای تابستون رو پشت بوم می خوابیدیم و صبح های زود صبحونه رو همونجا می خوردیم، و روز رو از همون پشت بوم شروع می کردیم. بعد تمام روز منتظر بودیم شب بشه و دوباره بریم بالای پشت بوم ستاره ها رو بشماریم و با صدای لالایی جیرجیرک ها خوابمون ببره.


ولی خیلی زود بزرگ شدیم، مثل خمیری که خیلی زود توی تنور شعله ور پـف کرده و زود بیرونش آوردن بدون اینکه مغزش پخته بشه.


شرایط باعث شد همه مون از اون پشت بوم های صمیمی، پر بکشیم. بعضی‌یامون تو همون شهر و محله. بعضی‌یامونم یه جایی دیگه زیر همون آسمون.


حالا دیگه فرق نمی کنه که کجاییم همه مون شبا توی خونه هایی می خوابیم که چند تا قفل داره و مجهز به سیستم امنیتی و دزدگیره.


حالا شبا بجای ستاره ها قسط ها و قبض هامونو می شماریم و به جای صدای جیرجیرک های باغچه، صدای آژیر آمبولانس و آتش نشانی و یا ماشین پلیسی که یـه ماشینو تعقیب می کنه، گاهی هم صدای تیراندازی و یا صدای هلیکوپتری رو می شنویم که دنبال مجرم می گرده، و میگیم خدایا شکرت که امشبم همه مون سالمیم اما خدا فردا رو بخیر کنه.


این مطلب رو ننوشتم که حسرت قدیما رو بخوریم. بلکه نوشتم تا بگم امروز نوبت من و شماست تا برای بچه هامون «پشت بوم امنیت» باشیم. برای نسلی که هنوز بچه س و باید به اندازه کافی بچگی کنه.


دوست عزیز امروز اون «پشت بوم» برای بچه هامون خود ما هستیم.


نگذاریم آرزوهایی که شاید بهش نرسیدیم مانعی بشه برای اینکه بچه هامون از اون پشت بوم های مهربونی و صمیمیت و احساس امنیت در خانواده محروم بـش. نگذاریم تلخی های زندگی مهاجرتی یا مشکلات داخل مملکت کام نسل بعد از خودمون رو تلخ کنه.


خـدا در ابتدای مهاجرت قوم، درختی به موسی نشان داد تا در آبهای تلخ ماره بیندازد و آبهای تلخ شیرین گردد. (خروج ۱۵: ۲۳-۲۵)

خدایی که دیروز برای شیرین شدن آبهای تلخ ماره در فصل پانزده خروج درختی به موسی نشون داد، امروز در فصل پانزده یوحنا درختی بنام تاک حقیقی به ما نشون میده تا بوسیله عیسی مسیح زندگی مون شیرین بشه.


دعا می کنم که همیشه هر جا که هستین کامتون شیرین و دلتون شاد باشه تا در آغوش گرم و امن شما، بچه هاتون ستاره ها رو بشمارن.


جلیل سپهر